X
تبلیغات
تا با تو بودن
یادداشت های شبانه Nighttime notes
My photos in Panoramio 

نگاه آرمیده تو در آن گوشه از شهر بیدار است. شب سکوت خویش را معطر به نسیم یاد تو فریاد می زند. همین جا من نشسته ام. به یاد تو. با یاد تو آرمیده ام. تو خوب می فهمی بودنم را که چه آرام می اندیشی مرا. حتی قشنگ تر از مهتاب. حتی قشنگ تر از آفتاب. روز که می شود، تو بر می گردی و عطر اندیشه ات مرهم آرمیده های اتاق های سکوت می شود. من خوب می فهمم بودنت را. ای اکسیر هر چه دل غمگین. ای زنده دل چشمان خسته. و ای عطر خوش بیداری. پا به پای بودنت خواهم بود. 

پا به پای بودنت خواهم بود، هادی صفری، 10/2/83


 Your slept eyes at that corner of town are awake. Night screams it’s silence perfumed to breeze of your remembrance. Here I am, thinking about you. Slept with your remembrance. And you feel me well that think about me calmly, even better than moonlight. Even better that sunshine. When sun rises, you’re back and perfume of your thought is balm for the silence rooms of sleepers. And I feel you well. You, an elixir of all the sad hearts. You, alive heart for the tired eyes. And you, nice perfume of awakening. I will be until your being.

I will be until your being, Hadi Safaree, 2004/04/29 www.sababoy.blogfa.com

+ نوشته شده    توسط Sababoy  | 

My photos in Panoramio 

پله های سبز قلب تو در برابر دیدگانم افق سراسر نور و امید را نشانم می دهند. من تا بی نهایت این سرسبزی شادمانم. تو تا آخر این سبرسبزی پایداری. روزها کوتاه اند. زمان حد و اندازه ما نیست. شب ها بلند می شوند وقتی از هم دوریم. در بستر اندیشه ام با تو اندیشه می کنم و زمان تازه قدم بر پله های سبز قلب تو می گذارد. به زمان های کوتاه آفتابی آینده می اندیشم. و یک عالمه پله سبز می بینم. سبزِ سبز در سبزه زار با هم بودن.

سبزه زار باهم بودن، هادی صفری، ۵/۲/۸۳


The green steps of your heart in front of my eyes show me the horizon full of light and hope. I'm happy as much as this greenness. You're undying as much as this greenness. Days are short. Time is not same to us. Nights are long when we're away from each other. I think about you in my thought set and that time the time steps on the green steps of your heart. I think about the sunny short times of future. And I see a lot of green steps. Much greens in plain of being together.

Plain of being together, Hadi Safaree, 2004/4/24 www.sababoy.blogfa.com

   

+ نوشته شده    توسط Sababoy  | 

My photos in Panoramio 

عشق مفهوم آبی آسمان، در دانه به دانه ترنم باران، در سرسبزی بهار پیداست.  یاد شعر صامت مهتاب می افتم وقتی سکوت می کنی. یاد ترانه قشنگ عشق می افتی وقتی سکوت می کنم. عشق آنقدر در نگاه های ما پیداست که حتی اگر سلام مهتاب را نشنوم، دانه دانه ترانم باران می شوم و به قشنگی نگاه تو می بارم. تو از سکوت مهتاب شعری شده ای برای من که هر بوسه بهاری ات را ترانه بسازم و بخوانم. تو می دانی من از آن توام. من می دانم تو از آن منی.

تو از سکوت مهتاب شعری شده ای برای من، هادی صفری، 25/1/83 www.sababoy.blogfa.com


Love, the blue concept of sky is found in melodiously drops of rain, in greenness of spring. I remember the silent poem of moonlight when you are in silence. You remember the beautiful sing of love when I am in silence. Love is so much through our faces that if I don’t hear moonlight greeting, I’ll be melodiously drops of rain myself and rain to beauty of your face. You’ve become a poem from moonlight’s silence for me that I make a sing for each your vernal kisses and sing: you know I’m just yours. I know you’re just mine.

 You’ve become a poem from moonlight’s silence for me, Hadi Safaree, 2004/4/13

+ نوشته شده    توسط Sababoy  | 

My album in panoramio

چشمان خسته از آرامش کودکان بهشتی در جستجوی سعادت اند. و من چه سعادتمندم از داشتن چشمانت. و من چه عاشقم. لبریز از عشق ناب. عشق تازه. دنیا دنیا زیبایی است در سیاهی مرطوب چشمانت وقتی نگاهم می کنی و می گریی. و من چه می توانم بنامم لحظه خاص سرشار از احساس تو را وقتی نگاهم می کنی و می خندی. اگر بخواهم حس نوشتن بیابم، باید بروم کنار چشمان عاشقت بایستم و به آنها خیره شوم. آنها که وقتی نگاهم می کنند، می شوند هر کدام یک دریا رنگ آبی. یک آسمان ستاره. یک من عاشق.

لبریز از عشق ناب، هادی صفری، 13/1/83


The eyes tired of calmness of heaven kids search for happiness. And so happy I am for having your eyes. And so lover I am, full of fresh love. And what can I name the special moment full of your feeling when you look at me and laugh. If I want to find feeling of writing, I should go behind your lover eyes and stare at them. Those, when look at me, they become blue as huge as sea each of them. a sky of stars. As much as me, lover.

 Full of fresh love, Hadi Safaree, 1 /4/2004 www.sababoy.blogfa.com

+ نوشته شده    توسط Sababoy  | 

My album in panoramio

باران وقتی بارید، پاییز قدم های پایانی تابستان را بدرقه کرد و در بازگشت، من بودم که به پیشباز طراوت باران رفتم. دانه دانه از تازگی اش سیراب شدم و از وجود تازه ای دگر که از خود من بود، خداوند را شاکر شدم. حقیقت جاودانه من پا به عرصه زندگی من گذاشت و من هم در زندگی اش چو نم نم باران قدم نهادم. گرچه باران طراوتی دگر است، اما سعی من در این است که آن طراوت را بیاموزم و خود شوم بارانی دیگر، آبیِ دیگر.

                                                                                          آبی ِ دیگر، هادی صفری، 5/7/82


Rain, when it came, fall had come after the last steps of summer and when getting back, it was me that had gone towards the freshness of rain. One by one, I was full of its freshness and thankful of God for another fresh. My ever lasting real stepped in world of my life and I also rained like the drops of rain in her life. Even though rain is other, but I try to learn its freshness and I become another rain myself. Another blue.

 Another blue, Hadi Safaree, 27/9/2003 www.sababoy.tk 

+ نوشته شده    توسط Sababoy  | 

My photos in Panoramio 

صدای سخن عشق را در تپش لحظه به لحظه دلت می شنوم و سرود طراوت بهار را زمزمه می کنم. می خواهم اگر بشود روزنه ای شوم به آبی آسمان دلت، از اینجا که تاریکی می بینم. و بروم پای درد دل مهتاب و چند کلمه دوستی بیاموزم. مگر می شود به ندای عرفای عشق پاسخ نداد و نرفت آنجا که نیمه دیگر سیب سرخ زندگی بر خوان نعمت بی دریغش پیشکش شده است. دستانم را بگشا و طلوع آفتاب دوستی و عشق را ببین. و ببین نگاه مرا که از طراوت نگاه تو لبریز است.

                                                                            آبی آسمان دلت، هادی صفری، 19/5/82


I hear the voice of love in repeated beating of your heart and murmur the song of spring freshness. If possible, I want to be an aperture to the blue sky of your heart from here darkness. And I want to go to listen to moonlight grievance and learn some words of friendship. I can't help responding the gnostic voice of love and going where the other half of red apple of life is donated on numerous kindness cloths. Open my hands and watch the sunrise of friendship and love and see my face which is full of freshness of your face.

      Blue sky of your heart, Hadi Safaree, 10/8/2003  www.sababoy.blogfa.com  

+ نوشته شده    توسط Sababoy  |